شان را نميشناسند، از اين رو او را انكار ميكنند؟
أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جَاءهُم بِالْحَقِّ وَأَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ يا ميگويند: «او ديوانه است؟ [چنين نيست] بلكه حق را برايشان آورده است. و بيشترشان خواهان حق نيستند. 
وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ بَلْ أَتَيْنَاهُم بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَن ذِكْرِهِم مُّعْرِضُونَ و اگر حق و حقيقت از خواستهاي ايشان پيروي ميكرد، آسمانها و زمين و هر آنچه كه در زمين است تباه ميشدند. بلكه پندشان را برايشان آوردهايم ولي آنان از پندشان روي ميگردانند.
و چون همة اين زشتيها را دارا بودند به عذاب گرفتار گرديدند، و چون گرفتار عذاب شدند ياري كنندهاي نداشتند كه آنها را ياري نمايد و فريادرسي نداشتند كه آنها را نجات دهد. پس به سبب اين اعمال زشت مورد سرزنش قرار ميگيرند: أَفَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ آيا در قرآن تفكر نميكنند و نميانديشند؟! يعني اگر آنها در قرآن بينديشند حتماً ايمان ميآورند، زيرا تفكر و انديشه در قرآن آنها را از كفر باز خواهد داشت. مصيبتي كه بدان گرفتار شدهاند به خاطر رويگرداني از قرآن است، و اين دلالت مينمايد كه انديشيدن در قرآن آدمي را به خير و خوبي فرا ميخواند و از هر شر و بدي مصون ميدارد، و آنچه كه آنان را از انديشيدن در قرآن باز داشت اين بود كه دلهايشان بسته شده بود.
أَمْ جَاءهُم مَّا لَمْ يَأْتِ آبَاءهُمُ الْأَوَّلِينَ يا چيزي كه آنها را از ايمان آوردن باز داشته اين است كه پيامبر و كتابي به نزد آنها آمده كه براي پدران نخستين آنها نيامده است؟ پس به در پيش گرفتن راه نياكان گمراهشان خشنود و راضي شده و با هر آنچه كه با شيوه و راه نياكانشان مخالفت كردند، بنابراين آنان و آن دسته از كفار كه همانند آنان بودند، چيزي را گفتند كه خداوند از آن خبر داده است: در هيچ آبادي و شهري، بيم دهندهاي را نفرستاديم مگر اينكه خشوگذرانان آن گفتند:«ما نياكان خود را بر آييني يافتهايم، و قطعاً ما دنبالهرو راه آنان ميباشيم».
پس [رسولشان] آنها را پاسخ داد و گفت: «آيا من برايتان چيزي نياوردهام كه از آنچه پدرانتان را بر آن يافتهايد بهتر و بيشتر موجب راهيابي است؟».
پس اگر هدف شما رسيدن به حق ميباشد، از من پيروي كنيد. كافران به حقيقت اعتراف كرده و گفتند: «ما به آنچه شما با آن فرستاده شدهايد كافر هستيم».
أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنكِرُونَ يا اينكه پيامبرشان محمد (ص) در ميانشان ناشناخته است و او را نميشناسند، و اين امر آنها را از پيروي كردن از حق باز داشته است؟
ميگويند: «ما او را نميشناسيم، و راستگويي او را نميدانيم، بگذاريد ما حالت و وضعيت او را نگاه كنيم، و در مورد وي از كسي كه به او آگاه است پرس و جو نماييم. يعني چنين نيست، بلكه كوچك و بزرگشان پيامبر (ص) را به طور كامل ميشناسند، و به تمام اخلاق و عادتهاي زيبايي او واقف هستند، و راستگويي او را ميدانند. حتي آنها قبل از بعثت او را امين ميناميدند، پس چرا وقتي با حق بزرگ و راستي و حقيقت آشكار به نزد آنها آمد وي را تصديق نكردند؟!
أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ يا ميگويند او ديوانه است؟ در حالي كه حرفهاي ديوانه شنيده نميشود و سخنش اعتباري ندارد، چون سخنان پوچي را ميگويد. خداوند در رد اين سخن آنان فرمود: بَلْ جَاءهُم بِالْحَقِّ چنين نيست كه ميانگارند، بلكه او حق، و يك امر ثابت و مسلم كه سرشار از صداقت و عدل است و اختلاف و تناقضي در آن نيست، براي آنها آورده است. پس چگونه كسي كه چنين چيزي را آورده است ديوانه ميباشد؟ و آيا در مورد چني كسي جز اينكه گفته شود او در بالاترين درجات كمال و علم و درايت و اخلاق خوب قرار دارد چيزي ديگري را ميتوان گفت؟ نيز در اين شيوهي گفتار [به وسيلهي استعمال واژهي «بل] انتقال از آنچه كه ذكر شد، صورت گرفته است. يعني: حقيقي كه آنان را از ايمان آوردن منع كرد اين است كه جَاءهُم بِالْحَقِّ وَأَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ او حق را برايشان آورده است، ولي بيشترشان از حق بيزارند و آن را نميخواهند. 
و بزرگترين حقي را كه براي آنان آورده است يگانهپرستي و انجام دادن عبادت خالص براي خدا، و پرهيز از پرستش غير او ميباشد؟ و علت بيزار بودن آنها از اين امر، و تعجب كردنشان از آن معلوم است. پس پيامبر حق را آورد و آنها از اصل حق گريزان و بيزار بودند، و همين امر باعث شد تا آنها حق را دروغ انگاشته و تكذيب كنند، نه اينكه در حقانيت پيامبر شك و ترديد داشته باشند، يا اينكه وي را تكذيب كنند. همچنانكه خداوند متعال فرموده است: همانا آنان تو را تكذيب نميكنند، بلكه در حقيقت ستمگران آيات خداوند را تكذيب مينمايند. اگر گفته شود كه چرا حق با خواسته و اميال آنها موافق نبود تا ايمان بياورند يا شتابان فرمان ببرند؟ خداوند متعال جواب ميده كه وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ و اگر حق از خواستههايشان پيروي نمايد آسمانها و زمين به تباهي ميروند. چون خواستههاي آنان ناشي از اخلاق و كارهاي ظالمانه و كافرانه و فسادآميز است، پس اگر حق از خواستههايشان پيروي ميكرد آسمان و زمين تباه ميشد فاسد بود، چرا كه ستمگري و جور حاكم ميشد، و آسمانها و زمين جز به وسيلة حق و عدل پابرجا نميمانند.
بَلْ أَتَيْنَاهُم بِذِكْرِهِمْ بلكه اين قرآن را به آنان دادهايم كه هر نيكي و خيري را به آنها يادآور ميشود و ماية فخر و عزت و شرافت آنها ميباشد، تا آن را اجرا نمايند، آنگاه سرور و رهبر مردم قرار ميگيرند. فَهُمْ عَن ذِكْرِهِم مُّعْرِضُونَ اما آنها به علت شقاوت و بدبختي و عدم توفيق از پندشان روي گردانند. نسوالله فنسيهم خداوند را فراموش كرده و خداوند هم آنان را از ياد برد. نسوالله فانسهم انفسهم خداوند را فراموش كردند، پس خداوند آنان را از ياد خودشان برد. پس قرآن و كسي كه آن را آورده است بزرگترين نعمتي هستند كه خداوند به سوي آنان روانه كرده است. اما انها با نپذيرفتن و رويگرداني از اين نعمت استقبال كردند. پس آيا بعد از اين، محروميتي وجود دارد؟ و آيا سرانجام اين كار جز زيان و ضرر چيز ديگري است؟أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجًا فَخَرَاجُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ آيا از آنان مزدي ميطلبي؟پس پاداش پروردگارت بهتر است، و او بهترين روزي دهندگان است.
يا چون از آنها مزد ميطلبي از تو پيروي نميكنند؟ فهم من مغرم مثلقون و چون از آنها مزد و ماليات ميگيري دادن اين غرامت بر آنها سنگين آمده و پيروي كردن از تو برايشان سخت ميباشد؟! در صورتي كه چنين نيست؟ و تو از آنها مزد نميخواهي، فَخَرَاجُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ پس پاداش پروردگارت بهتر است، و او بهترين روزيدهندگان است. همانطور كه پيامبران ميگفتند: اي قوم! من از شما مزدي نميطلبم، و مزد من جز بر خدا نيس