ا فرمود: (وَلاَ تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ) و دست خود را بر گردنت بسته مدار و اين کنآيه از شدت بخل است. (وَلاَ تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ ) و به تمامي آن را گشاده مساز، که آن گاه در آنچه که شايسته نيست، و افزون از اندازۀ لازم انفاق مي کني. (فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا ) و آن گاه ملامت زده و درمانده خواهي بود. يعني به خاطر کاري که کرده اي ملامت شده، و دست خالي مي ماني؛ نه مالي در دست داري و نه به خاطر از دست  دادن مال مورد ستايش قرار مي گيري.
دستوري که در اينجا در رابطه با انفاق به خويشاوندان داده شده در صورتي است که انسان توانايي ان را داشته باشد، اما اگر مالي نداشت يا خرج خودش سنگين و مشکل بود خداوند متعال دستور داده است که در آن صورت خويشاوندان و غيره را به صورت زيبايي پاسخ بدهد. پس فرمود: 
(وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاء رَحْمَةٍ مِّن رَّبِّكَ تَرْجُوهَا) و اگر از بخشيدن و دادن به آنها روي بگرداني و آن را براي وقتي ديگر و به اميد اينکه خداوند به تو توانايي بخشش را بدهد، به تأخير بياندازي، (فَقُل لَّهُمْ قَوْلاً مَّيْسُورًا ) به نرمي و مهرباني با آنان سخني بگوي. و به آنان وعده بده که در فرصت مناسب و چنانچه امکان کمک فراهم شود آنان را کمک خواهي کرد، و از اينکه در حال حاضر نمي تواني کمکشان بنمايي از آنان عذر خواهي کن تا با آسايش خاطر از پيش تو بروند. همانطور که خداوند متعال فرموده است: (قول معروف و مغفره خير من صدقه يتبعها اذي) سخن نيکو و بخشش، از صدقه اي که به دنبال آن منت گذاردن فرد مورد اذيت قرار مي گيرد بهتر است ، و اين نيز از لطف خداوند نسبت به بندگان مي باشد که به آنها دستور داده است تا منتظر رحمت و رزق و روزي وي باشند، زيرا انتظار چنين چيزي عبادت است و همچنين وعده دادن به بينوايان و خويشاوندان مبني بر اين که به آنها صدقه خواهد داد، عبادت است، چون اراده کردن انجام کار نيک نيز نيکي به حساب مي آيد. بنابراين شايسته است که انسان آنچه از کار خير که در توانايي اوست انجام دهد، و آنچه را که نمي تواند انجام دهد نيت انجام دادنش را داشته باشد تا به او پاداش برسد، چه بسا خداوند به خاطر انتظار و اميد وي آن کار را برايش آسان بگرداند. 
سپس خداوند متعال فرمود: (إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاء وَيَقْدِرُ) بي گمان پروردگارت روزي را براي هر کس که بخواهد فراخ و گسترده مي نمايد و روزي هر کس را که بخواهد کم و تنگ مي گرداند، و اين عين حکمت الهي است. (إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا ) چرا که خدا به بندگانش آگاه و بيناست. پس آنچه که به صلاح بندگان است به آنها مي دهد و به لطف و احسان خود به تدبير امور آنها مي پردازد .وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُم إنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْءًا كَبِيرًا و فرزندانتان را از ترسي فقر و تنگدستي نکشيد، ما به آنان و (به) شما روزي مي دهيم، به راستي که کشتن آنان گناه بزرگي است. 
و اين بيانگر رحمت الهي نسبت به بندگان مي باشد، چرا کهاو از پدر و مادر نسبت به بنده مهربان تر است، پس پدر و مادر را از کشتن فرزندانشان به خاطر ترس فقر و تنگدستي نهي نموده، و روزي همه را بر عهده گرفته، و خبر داده که کشتن فرزندان گناه بزرگي است يعني از بزرگترين گناهان کبيره مي باشد، چون کسي که به خود جرأت مي دهد و کودکان بي گناه را به قتل مي رساند هيچ مهر و شفقتي در دل ندارد.وَلاَ تَقْرَبُواْ الزِّنَى إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاء سَبِيلاً و به زنا نزديک نشويد، که زنا گناه بسيار زشت، و بد راهي است. 
نهي از نزديک شدن به زنا از نيه از انجام زنا بليغ تر است، چون اين نهي شامل نهي از تمام مقدمات و انگيزه هاي زناست. زيرا «هر کس در کنار و اطراف مزرعه و محل قرق شده بچرخد، به زودي در آن مي افتد» ، به ويژه اين که در بسياري از نفسها انگيزۀ بسيار قوي براي انجام اين کار وجود دارد. و خداوند زنا را چنين توصيف نموده است: (كَانَ فَاحِشَةً) زنا گناه بسيار زشتي است که از ديدگاه عقل و شريعت و سرشت زشت خوانده مي شود، چون زنا شکستن حرمت حق خدا و حق زن و حق خانواده و همسر و از هم پاشيدن کانون خانواده و اختلاط نسبت و نژادها و ديگر مفاسد را در بر دارد. ( وَسَاء سَبِيلاً(  و راه کسي که بر ارتکاب اين گناه بزرگ جرأت نموده است بسيار راه بدي مي باشد.وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ يُسْرِف فِّي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا و کسي را نکشيد که خداوند کشتن او را حرام  کرده است مگر به حق، و هر کس که از روي ستم کشته شود براي صاحب خون او قدرتي مقرر داشته ايم، ولي او نبايد در کشتن زياده روي نمايد، بي گمان و ياري شونده است. 
(وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ ) و کسي را نکشيد. و اين شامل هر نفسي است که خداوند کشتن آن را حرام نموده است، خاه کوچک باشد يا بزرگ، زن باشد يا مرد، برده باشد يا آزاد، مسلمان باشد يا کافري که پيمان دارد، (إِلاَّ بِالحَقِّ ) مگر در برابر حقي ، م انند کشتن نفس در برابر نفس، و کشتن کسي که ازدواج کرده اما مرتکب زنا شده است، و يا مانند کشتن کسي که مرتد گشته و به آيين کفر در آمده است. و يا مانند کشتن انسان تجاوزگر در حالت انجام دادن تجاوزش، به شرطي که به جز قتل وي هيچ راه ديگري براي دفع تجاوز او وجود نداشته باشد. (وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا) و هر کس مظلومانه و به ناحق کشته شود براي صاحب خونش که نزديک ترين وارثان و فاميل هايش مي باشد حجت و دليل آشکاري براي قصاص نمودن قاتل قرار داده ايم. نيز تسلطي تقديري مبني بر کشتن قاتل به او داده ايم. و اين قصاص زماني است که شرايط آن فراهم شود، مانند قاتلي که از روز قصد و تجاوز کسي را بکشد، و وجود کفائت در ميان قاتل و مقتول. 
(فَلاَ يُسْرِف فِّي الْقَتْلِ) و ولي نبايددر کشتن زايده روي و از حد تجاوز نمايد، مانند اينکه گوش و بيني قاتل را ببرد يا او را با چيزي به قتل برساند که وي مقتول را با آن وسيله نکشته است، و يا اينکه کسي ديگر غير از قاتل را بکشد. (إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا ) بي گمان او ياري شونده است. 
و اين آيه بيانگر آن است که حق کشتن از آن ولي است. بنابراين از قاتل قصاص گرفته نمي شود مگر به اجازۀ ولي خون، و اگر صاحب خداوند ولي مقتول را براي قصاص گرفتن از قاتل و کسي که او را کمک کرده است ياري مي نمايد تا قاتل را بکشد.وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْؤُولاً و به مال يتيم نزديک نشوند مگر به شيوه اي که نيکوتر است، تا اينکه (يتيم) به (دوران) رشدش برسد، و به عهد و پيمان خود وفا کنيد، چرا که از پيمان س