 مي نمايد و توبه اش را مي پذيرد و او را به حالت اولي اش يا به حالت بهتر از آن بر مي گرداند.إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتًا لِلّهِ حَنِيفًا وَلَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ به راستي ابراهيم پيشوايي مطيع و علاقه مند به توحيد بود و از مشرکان نبود. 
شَاكِرًا لِّأَنْعُمِهِ اجْتَبَاهُ وَهَدَاهُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ سپاسگزار نعمتهاي وي (= خدا) بود، او را برگزيد و به راه راست هدايتش کرد. 
وَآتَيْنَاهُ فِي الْدُّنْيَا حَسَنَةً وَإِنَّهُ فِي الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ و در دنيا به اندکي داديم و در آخرت هم از زمرۀ شايستگاه خواهد بود. 
ثُمَّ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ سپس به سوي تو وحي کرديم که از آيين ابراهيم حق گرا پيروي کن (زيرا) وي از مشکرکان نبود. 
خداوند متعال از آنچه به ابراهيم ارزاني نموده و از فضايل و مناقب عالي و کاملي به وي اختصاص داده بود خبر داده و مي فرمايد(إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً( به راستي ابراهيم پيشوايي بودکه همۀ خصلت هاي خوب را داشت و هدايتگر بود (قَانِتًا لِلّهِ )مطيع و بر طاعت پروردگارش مداوم بود و دين و عبادت را خالصانه براي خدا انجام مي داد، (حَنِيفًا) از سر محبت و توبه و بندگي روي آورنده به خدا بود و از غير او روي گردان بود. (وَلَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ) و در گفتار و کردار و تمام حالاتش از مشرکان بيزار بود، چون ابراهيم امام و پيشواي موحدان و يکتاپرستان است. (شَاكِرًا لِّأَنْعُمِهِ ) او سپاس گزار نعمتهاي خدا بود، يعني خداوند در دنيا به او خوبي و نيکي داده  و او شکر آن را به جاي آورد. پس در نتيجه برخورداري از اين عادتهاي زيبا و عالي (اجْتَبَاهُ ) پروردگارش او را برگزيد و دوست و خليل خود قرار داد، و ايشان را از برگزيدگان خلق خدا و از منتخبان و از بهترين بدنگان مقربش گرداند. 
(وَهَدَاهُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ) و او را در علم و عمل به راه راست هدايت نمود، پس او حق را شناخت و هر چيزي ترجيح داد. (وَآتَيْنَاهُ فِي الْدُّنْيَا حَسَنَةً ) و در دنيا با او نيکي کرديم. روزي زياد و همسر زيبا و فرزندان صالح و شايسته و اخلاق پسنديده از جملۀ نيکي هايي بود که به او داديم. (و انه في الاخره لمن الصلحين) و بي گمان در آخرت هم از زمرۀ صالحان خواهد بود؛ کساني که داراي مقام هاي عالي، و مقرب خداوند متعال هستند و از بزرگترين فضيلتهاي ابراهيم اين است که خداوند به کاملترين انسان و سرور انسانيت (حضرت محمد عليه السلام) و حي نمود که از آيين ابراهيم پيروي نمايد و او و امتش ايشان را پيشواي خود قرار دهند.إِنَّمَا جُعِلَ السَّبْتُ عَلَى الَّذِينَ اخْتَلَفُواْ فِيهِ وَإِنَّ رَبَّكَ لَيَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُواْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ (گراميداشت ) روز شنبه بر کساني واجب گرديد که دربارۀ آن اختلاف ورزيدند، و بي گمان پروردگارت روز قيامت ميان آن دربارۀ آنچه در آن اختلاف مي ورزيدند داوري خواهد کرد. 
خداوند متعال مي فرمايد: (إِنَّمَا جُعِلَ السَّبْتُ عَلَى الَّذِينَ اخْتَلَفُواْ فِيهِ(   بزرگداشت شنبه بر کساني واجب گشت که دربارۀ آن اختلاف ورزيدند، آنگها که در مورد جمعه گمراه شدند. و آنها يهوديان بودند. پس اختلاف ورزيدن آنان سبب شد تا بزرگرداشت روز شنبه بر آنها واجب شود، وگرنه در حقيقت روز جمع برتر و با فضيلت تر است، و جمعه روزي است که خداوند اين امت را به بزرگداشت آن رهنمون کرده است. 
(وَإِنَّ رَبَّكَ لَيَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُواْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ ) و بي گمان پروردگارت روز قيامت ميان آن دربارۀ آنچه در آن اختلاف مي ورزيدند داوري خواهد کرد.و اهل حق را از اهل باطل ، نيز آنان که سزاوار پاداش اند و آنهايي که سزاوار عذاب هستند از يکديگر جدا مي نمايد.ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ (مردم را) با حکمت و اندرز نيکو و زيبا به راه پروردگارت فراخوان و با ايشان به شيوه ي نيکوتر و بهتر گفتگو کن. بي گمان پروردگارت به حال کسي که از راه او گمراه و منحرف مي شود آگاهتر ، و او به راه يافتگان داناتر است. 
دعوت و فراخواني مردم چه مسلمان و چه کافر به راه راست پروردگار که مشتمل بر علم مفيد و عمل صالح مي باشد بايد (بِالْحِكْمَةِ) با حکمت باشد. يعني هر يک را طبق حالت و فهم و پذيرش و اطاعت او دعوت کن. و از جملۀ حکمت در دعوت اين است که دعوت آگاهانه و از روي دانش انجام شود نه از روي ناداني و جهالت . و نيز حکمت اين است که بايد از آنچه مهمتر و به ذهن مردم نزديکتر است و بيشتر آن را مي پذيرند آغاز کرد، و با نرمي مهرباني دعوت داد. اگر مخاطب به وسيلۀ و اندرز فراخواني حکيمانه منقاد شد چه بهتر، و اگر حکمت کارساز نشد بايد با وي از باب، (وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ(  در آيد، و آن عبارت است از امر و نهي همراه با تشويق و ترهيب . پس يا منافع بي شمار چيزهايي که خداوند به آن دستور داده است و مضرات فراوان چيزهايي که از آن نهي کرده است بيان کند، و يا به ذکر تکريم و رفعت مقام کسي بپردازد که دين خدا را اقامه نمايد که دين خدا را اقامه ننموده است. و يا به ذکر ثواب دنيوي و اخرويي بپردازد که خداوند براي فرمانبرداران آماده نموده است و به عذاب دنيوي و اخرويي که براي گناهکاران در نظر گرفته است بپردازد. 
چنانچه فردي که دعوت داده مي شود خود را بر حق بداند. و يا انگيزه و علتي موجود باشد که او را به سوي باطل فرا خواند، در اين صورت دعوتگر بايد (بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ) به شيوۀ نيکوتر و بهتر با او گفتگو و مجادله نمايد. و اين راههايي است که عقلاً و نقلاًٌ باعث مي شود تا مخاطب دعوت و پيام را بپذيرد. 
از جملۀ مجادله و گفتگو به شيوه ي بهتر اين است با دلايلي که منکر به آن معتقد است عليه او استدلال شود ، زيرا با اين کار بهتر مي توان به هدف دست يافت. و نبايد مجادله و گفتگو به ناسزاگويي و دشمني منجر شود، زيرا در آن صورت مجالده از هدف و مقصود خود خارج شده و فايده اي در بر نخواهد داشت، چرا که هدف از مجادله و گفتگو هدايت کردن مردم به سوي حق است نه هدف شکست دادن و پيروز شدن 
(إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ) بي گمان پروردگارت به حال کسي که از راه او گمراه  منحرف مي شود آگاهتر است يعني سببي را باعث شده او گمراه شود بهتر مي داند، و اعمالي را که از گمراهي اش ناشي مي شوند بهتر مي داند، و خداوند او را مجازات خواهد کرد. (وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ) و او به راه يافتگان داناتر است، و مي داند که آنها شايستۀ هدايتند، بنابراين آنان را هدايت نموده، سپس بر آنها منت گذارده و آنان را بر مي گز