اهد دانست که آنچه با قرآن معارض و مخالف باشد باطل است. (لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا(  تا مومنان را هنگام نزول آيات قرآن بر آنها ثابت قدم گرداند. پس همواره حق به تدريج به دلهايشان مي رسد تا ايمانشان از کوههاي محکم استوارتر شود. نيز آنها مي دانند که قرآن حق است ، و هرگاه خداوند حکمي از احکام را مشروع نمايد، سپس آن را منسوخ کند مومنان مي دانند که خداوند به جاي آن، حکمي ديگر مانند آن يا بهتر از آن را جايگزين مي نمايد و مي دانند که منسوخ شدن آن با حکمت الهي و اقتضاي عقل تناسب دارد. (ْ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ ) و هدايت و بشارتي براي مسلمانان است. يعني آنها را به حقايق اشيا راهنمايي مي کند و براي آنها حق را از باطل و هدايت را از گمراهي مشخص مي نمايد، و به آنان مژده مي دهد که پاداش نيکي دارند و همواره در آن باقي مي مانند. 
بنابراين نزول تدريجي قرآن مايۀ هدايت و بشارت بيشتر آنها مي گردد و اگر قرآن يک دفعه بر آنان نازل مي شد، فکر آنها پراکنده مي شد، بلکه ابتدا خداوند حکم و بشارتي را نازل مي کند، سپس چون آن را فهميدند درک نمودند و منظور آن را دانستند و از آن سيراب شدند مجدداً حکمت ديگر را نازل مي نمايد و اين روند را ادامه مي دهد. بنابراين اصحاب به وسيلۀ قرآن به جايگاه والايي رسيدند و اخلاق و سرشت آنها تغيير کرد و از فضايل و مکارم شايسته اي برخوردار شدند به گونه اي که از گذشتگان و آيندگان گوي سبقت را ربودند. و براي کساني که بعد از اصحاب مي آيند برتر و بهتر اين است که با اخلاق آن خوي بگيرند و در تاريکي هاي گمراهي و جهالت به وسيله نور آن راهشان را روشن نمايند و در همۀ حالتها قرآن را پيشواي خود قرار دهند و با اين کار امور ديني و دنيوي خود را سامان بخشند.وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِّسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَـذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُّبِينٌ و به راستي مي دانيم که آنان مي گويند: «جز اين نيست که انساني اين قرآن را به او مي آموزد». زبان کسي که به او نسبت مي دهند گنگ و غير عربي است و اين قرآن به زبان عربي روشن است. 
إِنَّ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِ اللّهِ لاَ يَهْدِيهِمُ اللّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بي گمان کساني که به آيات خدا ايمان نمي آورند خداوند آنان را هدايت نمي کند و عذاب دردناکي دارند. 
إِنَّمَا يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِ اللّهِ وَأُوْلـئِكَ هُمُ الْكَاذِبُونَ فقط آنان دروغ مي بندند که به آيات خدا ايمان ندارند و ايشانند که دروغگويانند. 
خداوند متعال از گفتۀ مشرکاني خبر مي دهد که پيامبر را تکذيب مي کردند و اينکه ، (أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ ) آنها مي گويند: «قرآني که پيامبر آورده است انسان به او مي آموزد». اما انساني که مد نظر آنان است عجمي زبان و غير عرب است، (هَـذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُّبِينٌ) و اين قرآن به زبان روشن عربي است. آيا اين امکان دارد؟ آيا چنين سخني صادق است؟ اما دروغگو، دروغ مي گويد و به دروغش فکر نمي کند که نتيجه اش به کجا مي رسد. بنابراين سخن او داراي تناقض و فساد مي گردد و اين تضاد و فساد باعث مي شود تا سخنش رد شود. 
(إِنَّ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِ اللّهِ ) بدو شک کساني که به آيات خدا که به صراحت بر حق روشن دلالت مي نمايند ايمان نمي آورند و آن را رد کرده و نمي پذيرند، (لاَ يَهْدِيهِمُ اللّهُ) خداوند آنها را هدايت نمي کند چرا که هدايت پيش آنها آمد، اما آن را نپذيرفتند. پس به سزا و کيفر نپذيرفتن هدايت از آن محروم شدند و خداوند خوارشان گردانيد (وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ) و در آخرت عذابي دردناکي پيش رو دارند. (إِنَّمَا يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ) همانا دروغ بستن کار کساني است که به آيات خدا ايمان ندارند، مانند کساني که پس از اينکه نشانه اهي روشن پيش آنها آمد با پيامبر خدا مخالفت ورزيدند. (وَأُوْلـئِكَ هُمُ الْكَاذِبُونَ ) در حقيقت خود ايشانند که دروغگويند، و دروغگويي در آنها منحصر است و آنها بيش از ديگران سزاوارند که دروغگو ناميده شوند. 
اما محمد صلي  الله عليه واله که به ايات خدا ايمان دارد و در برابر پروردگارش فروتن مي باشد محال است که بر خدا دروغ ببندد، و به دروغ چيزهايي را به او نسبت دهد که خداوند نگفته است. دشمنانش او را به دروغگويي که صفت خودشان است متهم کردند، اما خداوند خوارشان نمود و رسوايشان کرد. و ستايش از آن خداست. مَن كَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إيمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ وَلَـكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ هر کس که پس از ايمان آوردنش به خدا کفر ورزد (به عذاب دردناکي گرفتار خواهد شد) مگر کسي که وادار به اظهار کفر شود و در همان حال د لش به ايمان مطمئن باشد، ولي کساني که براي پذيرش کفر سينه بگشايند خشم خداوند بر آنان است و عذاب بزرگي دارند. 
ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّواْ الْحَيَاةَ الْدُّنْيَا عَلَى الآخِرَةِ وَأَنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ اين بدان خاطر است که آنان زندگاني دنيا را بر آخرت ترجيح دادند و خداوند گروه کافران را هدايت نمي کند. 
أُولَـئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ ايشان کساني اند که خداوند بر دلها و گوش ها و چشمانشان مهر نهاده است و اينان بي خبرانند. 
لاَ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الآخِرَةِ هُمُ الْخَاسِرونَ بدون شک آنان در آخرت همان زيان کارانند. 
خداوند از زشتي حالت کسي که خبر مي دهد که (كَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إيمَانِهِ) پس از ايمان آوردنش کافر شود. چنين کسي پس از اينکه بينا شده کور گشته و بعد از اينکه هدايت شده به گمراهي بازگشته و سينه اش را براي پذيرش مجدد کفر گشوده و به آن راضي و مطمئن شده است. خداوند مي فرمايد: چنين کساني به خشم شديدي از سوي پروردگار مهربان گرفتار مي شوند خداوند هرگاه به خشم بيايد هيچ چيزي در برابر خشم او توان مقاومت را ندارد و همه چيز بر چنين کساني خشمگين مي شود . (وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ) و ايشان عذاب بزرگ و مستمري در پيش روي دارند. (ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّواْ الْحَيَاةَ الْدُّنْيَا عَلَى الآخِرَةِ ) اين بدان خاطر است که آنان زندگاني دنيا را بر آخرت ترجيح دادند و به طمع متاع دنيا، و به سبب علاقه نداشتن به آخرت به عقب برگشتند، پس وقتي که کفر را بر ايمان ترجيح دادند خداوند آنها را از هدايت محروم نمود، چون کفر تبديل به صفت و حالت هميشگي آنها شد . بنابراين خداوند بر دلهايشان مهر نهاد به گونه اي که هيچ خيري به دلهايشان وارد نمي شد، وبر گوش و چشمانشان مهر نهاد، به نحوي که نمي توانستند چيز