شغول شود و خداوند را فراموش کند، و آن را بر حق خدا مقدم دارد. پس چنين زهدي واجب است. 
و از اسباب زهد يکي اين است که بنده لذت هاي دنيا و شهوتهاي آن را با خوبي هاي آخرت مقايسه نمايد، و چون دنيا و آخرت را با يکديگر مقايسه نمايد چنان فرقي و تفاوتي ميان اين دو بيند که او را وادار کند تا آنچه را که برتر است ترجيح دهد. 
زهدي که در مورد پسند خدا و پيامبر است آن نيست که آدمي تنها به عبادت هايي از قبيل نماز و روزه و روي آورد که نفع و سودشان فقط عادي انجام دهنده مي گردد، بلکه زاهد واقعي کسي است که به اندازۀ توانايي خود دستورات ظاهري و باطني شريعت را انجام دهد و با گفتار و کردار به سوي خدا و دين خدا دعوت دهد. 
پس زهد حقيقي به معني فاصله گرفتن از چيزي است که نه به سود د ين است و نه به سود دنيا، و اينکه آدمي به چيزي علاقه مند باشد و در مسيرش تلاش کند که براي او مفيد است. 
(وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ) و به کساني که بر طاعت خدا بردباري کردند و خويشتن را از نافرماني و معصيت او باز داشتند و به شهوات نيالودند، پادششان را بهتر و زيباتر از آنچه مي کردند مي دهيم؛ يک نيکي ده برابر مي شود و تا هفتصد برابر افزايش مي يابد و بيش از آن نيز افزايش مي يابد. و خداوند پاداش کسي را که عملي خوب انجام دهد ضايع نمي کند. بنابراين پاداش دنيوي و خروي کساني را که عمل نيک انجام دهند بيان نموده و فرمود: 
(مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ ) هر کس چه زن و چه مرد کار شايسته انجام دهد و مومن باشد به او زندگي پاک و گوارايي مي بخشيم. پس ايمان براي صحت و پذيرفته شدن اعمال صالح شرط است، بلکه اعمال بدون ايمان، صالح و شايسته ناميده نمي شود، زيرا ايمان اقتضا مي نمايد تا انسان کار شايسته انجام دهد. ايمان يعني تصديق قطعي و باور راستين، که ثمره ي آن اعمال واجب و مستحب جوارح است. پس هر کس ايمان داشته باشد و کار شايسته انجام دهد؛ (فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً ) به او زندگي گوارا و خوشايندي مي بخشيم و به گونه اي که قلب او سرشار از آرامش مي گردد و از هر تشويق و پريشاني مصون خواهد بود و خداوند روزي پاکي را از جايي که گمان نمي برد به او مي دهد. 
(وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ ) و در روز قيامت پاداششان را بر حسب بهترين عملي که انجام مي دادند، مي دهيم و آنها را با انواع لذتها و شادي هايي که هيچ چشمي مانند آن را نديده و هيچ گوشي اخبار آن را نشنيده و به قلب هيچ انساني خطور نکرده است پاداش مي دهيم پس خداوند به چنين کسي در دنيا و آخرت خوبي و نيکي مي کند.فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ  پس هنگامي که خواستي قرآن بخواني از (شر) شيطان رانده شده به خدا پناه ببر.
إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ بي گمان شيطان بر کساني که ايمان دارند و بر پروردگارشان توکل مي نمايند هيچگونه تسلطي ندارد. 
إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُم بِهِ مُشْرِكُونَ يک سلطۀ او فقط بر کساني است که او را به دوستي مي گيرند، و بر کساني است که آنها به او (= خداوند) شرک مي ورزند. 
هرگاه خواستي کتاب خدا را بخواني که بهترين و بزرگترين کتابهاست و صلاح دلها و علوم فراواني در آن نهفته است به خدا پناه ببر، زيرا هر گاه انسان بخواهد کار خوبي را شروع کن شيطان براي منصرف کردن وي بسيار تلاش مي نمايد تا او را از فهميدن و پرداختن به مفاهيم و معاني آن باز دارد. 
پس راه در امان ماندن از شر شيطان اين است که انسان به خدا پنان برد. بنابراين خوانندۀ قران بايد بگويد: «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم» و بايد به معني اين جمله فکر کند و در دل به خدا توکل نمايد و کوشش کند تا وسوسه ها و افکار بد شيطان را دفع نمايد و سعي کند قوي ترين سبب دفع وسوسه را دارا باشد و آن خود آرايي با زينت ايمان و توکل است. 
شيطان (لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ ) هيچگونه تسلطي ندارد، (عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ ) بر کساني که ايمان دارند و بر پروردگار يگانه توکل مي نمايند پس خداوند شر شيطان را از کساني که ايمان دارند و بر او توکل مي کنند، دور مي نمايد، و شيطان راهي براي تسلط بر آنان ندارد. 
(إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ ) بلکه تسلط شيطان تنها بر کساني است که او را دوست خود قرار مي دهند و دوست قرار دادن شيطان بدين صورت انجام مي شود که آدمي خود را از خداوند دور نمايد و از شيطان پيروي کند و به حزب و گروه او بپيوندد . پس آنها کساني اند که شيطان را ياور و سرپرست خود قرار داده و در نتيجه شيطان آنها را به سوي ارتکاب گناهان کشانده و به طرف جهنم سوق مي دهد.وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَّكَانَ آيَةٍ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنَزِّلُ قَالُواْ إِنَّمَا أَنتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ و چون آيه اي را به جاي آيه اي ديگر جايگزين کنيم و خداوند خود بهتر مي داند که چه چيز را نازل مي کند مي گويند: «تو بر خدا دروغ مي بندي» بلکه بيشترشان نمي دانند. 
قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ بگو: «روح القدس آن را به حق از سوي پروردگارت نازل کرده است تا مومنان را ثابت قدم گرداند و هدايت و بشارتي باشد براي مسلمانان».
خداوند متعال بيان مي کند کساني که قرآن را تکذيب مي کنند از چيزي پيروي مي نمايند که گمان مي کنند دليلي است براي (صحت ادعاي) آنان و آن اين که خداوند متعال که حاکم و حکيم و قانون گزار است و بر اساس حکمت و رحمتش حکمي را جايگزين حکمي ديگر مي نمايد. پس تکذيب کنندگان وقتي اين را مي بينند از پيامبر و آنچه آورده است خرده مي گيرند و (قَالُواْ إِنَّمَا أَنتَ مُفْتَرٍ ) مي گويند: «تو بر خدا دروغ مي بندي» خداوند متعال مي فرمايد (بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ ) بلکه بيشتر آنها نمي دانند. پس آنان نادان هستند و پروردگار خود و شريعت او را نمي شناسند و مشخص است خرده گرفتن جاهلي که بدون علم و دانش صورت مي گيرد اعتباري ندارد، زيرا نقد کردن چيزي مستلزم آن است که آدمي بدان چيز علم کافي داشته باشد. يعني بايد شخص چيزي را به خوبي بداند آنگاه از آن عيب بگيرد يا به ستايش آن بپردزاد. 
بنابراين خداوند حکمت آن را بيان نمود و فرمود: (قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ ) بگو: قرآن را جبريل مقدس که از هر عيب و خيانت و آفتي پاک است، از سوي پروردگارت نازل کرده است ، (بِالْحَقِّ(  يعني نازل شدن آن از جانب خدا به حق است و قرآن مشتمل بر اخبار، اوامر و نواهي حق است و هيچ کس راهي براي اتقاد صحيح در آن ندارد، چون وقتي بداند که قرآن حق است خ