زنگشته و توبه نکرده است، « عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ» لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر آنان خواهد بود، چون از آنجا که کفر تبدیل به صفت و حالت ثابت آنها گشته است ملعون واقع شدن نیز تبدیل به صفت ثابت آنها می گردد و از  آنان دور نمی شود، چون حکم همراه و ملازم علت خویش است و هرگاه علت وجود داشته باشد حکم نیز خواهد بود، وهرگاه علت وجود نداشته باشد حکم نیز وجود نخواهد داشت.
« خَالِدِينَ فِيهَا» در لعنت یا عذابی که لازم و ملزوم یکدیگرند برای همیشه خواهند بود. « لاَ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ» و بدیشان مهلت داده نمی شود، چون وقت مهلت دادن که دنیاست، گذشته است، پس عذری برای آنان باقی نمانده است که به آن اعتذار جویند.إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ به راستي خداوند به دادگري و نيکوکاري و بخشش به خويشاوندان فرمان مي دهد و از کار زشت و ناپسند و تجاوز باز مي دارد و شما را اندرز مي دهد تا اينکه پند بگيريد. 
عدالت و دادگري که خداوند به آن دستور مي دهد شامل دادگري در حق او و در حق بندگانش مي باشد. و بنده بايد تمام حقوق مالي و بدني را که خداوند در حق خود و بندگانش بر او واجب نموده است، ادا کند و با مردم به عدالت کامل رفتار نمايد. پس هر حاکم و فرمانروايي بايد تمام حقوق ملت و رع يت خود را بپردزاد، خواه فرمانروا حکومت باشد يا رياست قضاوت را به دست داشته، يا نيات و نمايندگي حاکم يا قاضي را عهده دار باشد. 
خداوند عدالت و دادگري را در کتابش و نيز توسط پيامبرش بر مردم فرض نموده و به آنان دستور داده تا عدالت را پيشه کنند. و از جمله عدالت اين است که در خريد و فروش وسايل داد و ستدها، تمام حقي را که برگردن توست بپردازي. و نبايد از حق مردم بکاهي و آنها را فريب بدهي و به آنها ستم کني.
پس رعايت عدالت در تمامي کارها واجب است و احسان ، فضيلت و ارزشي مستحب مي باشد. مانند فايده و رساندن به مردم با مال و بدن و بهره مند ساختن آنها به وسيلۀ علم و دانش و ديگر انواع خدمات و فايده ها، و حتي نيکي با چهارپاياني که گوشتشان خورده مي شود و ديگر حيوانات در زمرۀ احسان است و خداوند بخشيدن و کمک کردن به خويشاوندان را به طور ويژه بيان کرد، گرچه به صورت کلي خويشاوندان هم شامل اند، ولي خداوند خواسته است بر حقوق آنها تأکيد کرده و بيان نمايد که بايد صلۀ رحم آنها را برقرار داشت و با آنها به نيکي رفتار نمود و در اين زمينه کوشا بود. 
و دراين امر همۀ نزديکان و خويشاوندان داخل اند، اما هر کس که نزديکتر است به نيکي کردن سزوارارتر است. (وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء ) و از زشتي ها باز مي دارد؛ و آن هر گناه بزرگي است که شريعت ها و سرشت ها آن را زشت قرار داده اند ؛ مانند شرک ورزيدن به خدا و کشتن مردم به ناحق، و زنا و سرقت و خود بزرگ بيني و تکبر و حقير دانستن مردم، و ديگر زشتي ها. و هر گناه و معصيتي در حق خدا در اين داخل است. 
و خدا آدمي را از تجاوز باز مي دارد؛ و تجاوز هر نوع پايمال کردن حقوق مردم را شامل مي شود. ريختن خون و آبروي مردم و خوردن مال آنان به ناحق ار مصاديق تجاوز مي باشد. 
پس اي آيه تمامي دستورات و نواهي را دربرگرفته ، و هيچ چيزي باقي نمانده مگر در آن داخل است، و اين قاعده اي است که ساير جزئيات را دربر مي گيرد. پس هر مسئله اي که مشتمل بر دادگري، احسان، يا بخشش به خويشان باشد از جمله چيزهايي است که خداوند به آن فرمان داده است. و هر مسئله اي که مشتمل بر منکر يا تجاوز باشد خداوند از آن باز مي دارد. و به وسيلۀ آن اين، خوبي آنچه که از آن نهي کرده است معلوم مي شود و گفته هاي مردم در پرتو اين قاعده سنجيده مي شوند، و ساير حالات به آن برگردانده مي شود پس با برکت است آن ذاتي که سخنش هدايت و شفا و نور و فرقان هر چيزي است . بنابراين فرمود (يَعِظُكُمْ ) و به وسيلۀ آنچه در کتابش برايتان بيان نموده است شما را اندرز مي دهد، و شما را به آنچه که صلاح و بهبوديتان در آن نهفته است دستور مي دهد، و از آنچه به زيان شماست باز مي دارد. (لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ)تا آنچه را که به شما  اندرز مي دهد به ياد آوريد و بفهيمد و در آن بيانديشيد . پس هرگاه آن را به ياد آوريد و فهميديد و به مقتضاي آن عمل کرديد، به سعادت و خوشبختي دنيا و آخرت دست مي يابيد؛ چنان سعادتي که هيچ شقاوت و بدبختي با آن همراه نيست. پس چون به آنچه که در اصل شرع واجب است، امر نمود، دستور داد به آنچه که بنده بر خود واجب گردانده است وفا شود و فرمود . وَأَوْفُواْ بِعَهْدِ اللّهِ إِذَا عَاهَدتُّمْ وَلاَ تَنقُضُواْ الأَيْمَانَ بَعْدَ تَوْكِيدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلاً إِنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ و به پيمان خدا چون عهد بستيد وفا کنيد و سوگندها را پس از تاييد آن نشکنيدف در حالي که خدا را بر خود نگهبان ساختيد، خداوند آنچه را که مي کنيد، مي داند. 
وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِن بَعْدِ قُوَّةٍ أَنكَاثًا تَتَّخِذُونَ أَيْمَانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ أَن تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبَى مِنْ أُمَّةٍ إِنَّمَا يَبْلُوكُمُ اللّهُ بِهِ وَلَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ و مانند آن (زني) نباشيد که رشتۀ خود را پس از محکم تايبدن از هم وامي کرد، شما نبايد سوگندهايتان را در ميان مايۀ فريب سازيد تا گروهي از گروهي ديگر (از لحاظ داشتن امکانات) فزونتر گردد. جز اين نيست که خداوند شما را به آن مي آزمايد، و به يقين روز قيامت آنچه را که در آن اختلاف مي ورزيديد ، برايتان روشني خواهد ساخت.
اين دو آيه همۀ عهدهايي را که بنده با پروردگارش بسته، از قبيل عبادت ها و نذرها و سوگندهاي که مبني بر انجام دادن کار نيک خورده است شامل مي شود. و نيز پيماني را که بنده با کسي ديگر مي بندد و عده اي که بنده به کسي ديگر مي دهد و آن را بر خود استوار مي گرداند شامل مي شود. پس بر بنده لازم است که در همۀ اين موارد به عهد و سگوند خو وفا کند، و در صورت توانايي آن را به طور کامل به اتمام رساند. بنابراين خداوند از شکستن عهد و سوگند نهي کرده و فرموده است : (وَلاَ تَنقُضُواْ الأَيْمَانَ بَعْدَ تَوْكِيدِهَا) در حالي که شما اي دو طرفي که پيمان بسته ايد خدا را بر خود نگهبان و مراقب قرار داده ايد. پس براي شما جايز نيست به آنچه که خداوند را در آن ضامن قرار داده ايد عمل نکنيد، زيرا اگر به آن پايبند نباشيد و بدان وفا نکنيد اين کار باعث ترک تعظيم خداوند را کفيل و نگهبان خويش قرار داده اي رضايت داده و قانع شده است. پس همانطور که طرف ديگر شما را امين قرارداده و نسبت به شما حسن ظن دارد شما نيز بايد به آنچه گفته اي و برخود استوار و موکد نموده اي وفا بکني. (إِنَّ اللّهَ يَع