يوة ملتهاي مجرم و سركش و كافر بوده است، هر گاه پيامبري به نزد امت خويش ميآمد او را تكذيب ميكردند و دروغگو ميناميدند، با اينكه هر پيامبري همراه با نشانهها و معجزاتي انسان بايد ايمان بياورد، بلكه دعوت پيامبر و شريعت و آيين او بر حقيقت آنچه آورده است دلالت مينمايد.
فَأَتْبَعْنَا بَعْضَهُم بَعْضًا پس ما هم اين ملتهاي سركش را نابود و يكي را به دنبال ديگري روانة ديار نيستي نموديم، و هيچ چيزي از آنان باقي نماند، و خانههايشان خالي و ويران شد، وَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ و ايشان را زبانزد مجالس و ماية عبرت ديگران نموديم. و كساني كه پس از آنان آمدند در مورد آن سخن ميگفتند. و پندي براي پرهيزگاران و درسي عبرتي براي تكذيب كنندگان گشتند، و با عذاب خدا رسوا شدند.
فَبُعْدًا لِّقَوْمٍ لَّا يُؤْمِنُونَ پس نابود باد گروهي كه ايمان نميآورند. راستي اينها چقدر بدبخت و چقدر زيانكارند!! در اينجا سخن يكي از علما را به ياد ميآورم كه اكنون اسمش را به خاطر ندارم. ايشان ميفرمودند: پس از موسي و نزول تورات خداون عذاب را از ملتها رفع نمود، يعني عذابي كه آنها را ريشه كن نمايد مرتفع كرد، و جهاد با تكذيب كنندگان مخالفت را مشروع نمود. من نميدانستم كه اين عالم سخن را از چه منبعي گرفته بود. اما وقتي در اين آيهها و آياتي كه در سورة قصص هستند تأمل نمودم، دليل سخن او را فهميدم. در اين آيات خداوند از امتهايي كه پي در پي هلاك و نابود شدهاند سخن گفته، سپس خبر داده است كه پس از آنها موسي را فرستاده و تورات را بر او نازل كرده است كه موجب هدايت مردم ميباشد. و اما اينكه فرعون را هلاك نموده اعتراضي بر اين مطلب وارد نميشود، زيرا فرعون را پيش از نزول تورات هلاك كرده است. و اما آيههايي كه در سوره قصص هستند بسيار صريح ميباشند، و وقتي كه در لابلاي آنها هلاك شدن و نابودي فرعون را بيان ميكند، ميفرمايد: و لقد اتينا موسي الكتب من بعد ما اهلكنا القرون الاولي بصائر للناس و هدي و رحمه لعلهم  يتذكرون پس از آنكه امتهاي پيشين را هلاك نموديم كتاب را به موسي داديم كه موجب هدايت و رحمتي براي مردم بود، تا شايد پند پذيرند. پس اين آيه به صراحت ميگويد كه خداوند بعد از هلاك كردن ملتهاي متجاوز و سركش به موسي كتاب داد، و خبر داد كه تورات رهنمود و هدايت و رحمتي براي مردم است. و از همين مقوله است آنچه كه خداوند در سورة يونس بيان مينمايد: ثم بعثنا من بعده آنگاه بعد از نوح رسلاً الي قومهم فجاء و هم بالبينت فما كانوا ليؤمنوا بما كذبوا به من قبل كذلك تطبع علي قلوب المعتدين ثم بعثنا من بعدهم موسي و هارون پيامبراني را به سوي قومشان فرستاديم كه با نشانههاي روشننزد آنان آمدند، اما آنها به آنچه كه پيشتر تكذيب كرده بودند ايمان نياوردند، اينگونه بر دلهاي متجاوزان مهر ميزنيم، آنگاه پس از آنها موسي و هارون را فرستاديم والله أعلم.ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَى وَأَخَاهُ هَارُونَ بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ سپس موسي و برادرش هارون را همراه با نشانههاي خود، و دليلي آشكار فرستاديم.
إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاسْتَكْبَرُوا وَكَانُوا قَوْمًا عَالِينَ  به سوي فرعون و اشراف [قوم] او، ولي آنان تكبر ورزيدند، و گروهي برتري جو بودند.
فَقَالُوا أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ پس گفتند: «آيا به دو انساني همچون خودمان ايمان آوريم، حال آنكه قوم آنها خدمتگذار ما هستند؟!
فَكَذَّبُوهُمَا فَكَانُوا مِنَ الْمُهْلَكِينَ پس آن دو [موسي و هارون] را تكذيب كردند و در نتيجه هلاك و نابود شدند.
وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ و به موسي كتاب داديم تا شايد راهياب گردند.
سپس موسي بن عمران كليم و برادرش هارون را_ آنگاه كه موسي از خداوند خواست هارون را در كارش شريك وينمايد، و خداوند خواستة او را پذيرفت- همان با آياتي كه بر راستگويي آنان و صحت آنچه آورده بودند دلالت مينمود، و همراه با دليلي آشكار فرستاديم؛ دليلي قوي كه به خاطر قوتش بر دلها چيره ميشود و مؤمنان از آن فرمان ميبرند، و حجت آشكار را بر مخالفان اقامه ميكند. همچنانكه در جايي ديگر فرموده است: وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى تسع ايت بينت و به موسي نه نشانه آشكار داديم. بنابراين سركردة مخالفان، حق را شناخت اما مخالفت كرد، از بين اسرائيل بپرسيد آنگاه كه موسي با نشانههاي روشن به نزد آنان آمد، پس فرعون به او گفت:اي موسي! گمان ميبرم تو را جادو كردهاند. موسي گفت: «تو ميداني كه اين نشانهها را جز پروردگار آسمانها و زمين براي راهنمايي نازل نكرده است، و من تو را اي فرعون! هلاك شده ميدانم». و خداوند متعال فرمود: و جحدوا بها و استيقنتها أنفسهم ظلما و علوا و آنان نشانهها را از روي ستمگري و برتريجويي انكار كردند، حال آنكه به حقانيت آن يقين داشتند. و در اينجا فرمود: ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَى وَأَخَاهُ هَارُونَ بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ سپس موسي و برادرش هارون را با نشانههاي خودمان و [همراه با] دليلي آشكار به سوي فرعون و اشراف قومش از قبيل هامان و ديگر سران آنها فرستاديم . فَاسْتَكْبَرُوا اما انان نياوردند و از روي تكبر خدا را انكار كردند، و خود را از آنها برتر دانستند. وَكَانُوا قَوْمًا عَالِينَ  و آنها قومي برتريجو و خود بزرگ بين بودند. يعني برتريجويي و سلطهطلبي و تباهي و فساد در زمين تبديل به صفت و نشانة آنها شده بود. بنابراين تكبر ورزيدند و از آنها بيش از اين انتظار نميرفت. فَقَالُوا و از روي تكبر و سركشي و بر حذر داشتن كم خردان و فريب دادن آنها گفتند أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنَا آيا به دو انسان همانند خودمان ايمان آوريم؟سخني را گفتند كه پيش از آنها ديگر نادانان آن را گفته بودند، پس دلهايشان در كفر همانند يكديگر ميباشد و گفته و كارهايشان همگون است. آنان رسالت الهي را كه بر آن دو برادر ارزاني نموده بود انكار كردند وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ در حالي كه قوم آنان يعني بنياسراييل خدمتگزار ما هستند و با انجام كارهاي سخت و طاقتفرسا زير دست ما ميباشند، چنانكه خداوند متعال فرموده است: و به ياد آوريد آنگاه كه شما را از فرعونيان نجات داديم كه بدترين عذاب را به شما ميچشاندند، پسرانتان را سر ميبريدند و زنهايتان را براي خدمت زنده ميگذاشتند و در اين آزمايش و عذابي بزرگ از جانب پروردگارتان بود. پس فرعونيان گفتند: چگونه ما پيرو ميشده است؟! و چگونه اينها رئيس و رهبر ما باشند؟!
و گفته قوم نوح مانند گفتة آنهاست: «انومن لكو اتبعكالارذلون آيا به تو ايمان بياورم در حالي كه انسانهاي حقير و طبقة پايين از تو پيروي كردهاند؟! و مانرنك اتبعك الا الذين هم اراذلنا بادي الراي و جز كساني كه آنها فرومايگان و بيخردان ما هستند كسي از تو پيروي نكرده است. معلوم است كه چنين سخن پوچي دليلي براي رد كردن حق نم