 و آنان هدف از اين داستان را مي فهمند، و مي دانند که هر کس بر نافرماني خدا جرأت نمايد و به ويژه بر ارتکاب اين عمل زشت و بزرگ گستاخ شود خداوند او را با سخت ترين عذاب مجازات مي نمايد، زيرا چنين کسي بر ارتکاب سخت ترين بدي جرأت نموده است پس بايد مايۀ عبرت ديگران شود. 
(وَإِنَّهَا) و همانا شهر قوم لوط (لَبِسَبِيلٍ مُّقيمٍ ) بر سر راه راستي است که هر کس در آن سرزمين تردد نمايد آن را مي بيند. (إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّلْمُؤمِنِينَ) و بدون شک اين داستان براي مومنان مايۀ عبرت است. 
از جمله درس هايي که ازاين داستان آموخته مي شود مي توان به امور ذيل اشاره نمود: 
1 – عنايت خداوند نسبت به دوستش ابراهيم، زيرا لوط عليه السلام از پيروان او بود و به وي ايمان آورده و از شاگردان او بود، پس وقتي خداوند خواست قوم لوط را نابود نمايد بدانگاه که سزاوار آن گشتند فرستادگانش را دستور داد تا پيش ابرهيم بروند و به او مژدۀ فرزند دهند و او را از ماموريت خويش با خبر سازند تا جايي که ابراهيم با آنها در مورد نابود شدن قوم لوط مجادله و گفتگو کردف و آنها ابراهيم را قانع کردند و او راضي شد. 
2 – از آنجا که مردم آن سرزمين همشهري لوط عليه السلام بودند ممکن بود که دلش به حال آنها بسوزد، سپس خداوند اسبابي را فراهم نمود که لوط به خاطر آنها خشمگين نشود، تا جايي که وقتي گفته شد: «زمان عذاب آنها صبح فرداست»، احساس کرد اين زمان براي عذاب آنها دور است. 
3- خداوند وقتي بخواهد شهري را هلاک و نابود نمايد شر و گردنکشي ساکنانش را زياد مي گرداند، و چون آنها به نهايت شرارت و طغيان برسند عذابي را که سزوار آن مي باشند بر آنها مي فرستد.وَإِن كَانَ أَصْحَابُ الأَيْكَةِ لَظَالِمِينَ و اهل «ايکه» همانا ستمکار بودند. 
فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ وَإِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُّبِينٍ پس از آنان انتقام گرفتيم، و هر دوي آنان بر سر راهي واضح و آشکار هستند. 
اهل ايکه قوم شعيب هستند. خداوند آنها را به «ايکه» منسوب نموده است، و «ايکه» به معني باغ پر درخت مي باشد، تا خداوند نعمت خود را بر آنها يادآور شود. اما آنها وظيفه ي خود را انجام ندادند، بلکه پيامبرشان شعيب نزدشان آمد و آنها را به توحيد و يکتاپرستي و رعايت پيمانه و وزن فرا خواند، و به طور جدي در اين موارد با آنان گفتگو نمود، اما آنها به ستمشان در حق خدا و خلق ادامه دادند. بنابراين خداوند آنها را ستمگر نمايد. (فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ) پس از آنان انتقام گرفتيم، و عذاب (يومِ الظلّه ) روز سآيه که عذاب بزرگي بود آنها را فرا گرفت. (وَإِنَّهُمَا ) و سرزمين قوم لوط و اهل ايکه ، (لَبِإِمَامٍ مُّبِينٍ ) بر سر راهي آشکار هستند که هر وقت مسافران از کنار آن بگذرند آثار آنها را مشاهده خواهند کرد و خردمندان از آن عبرت مي گيرند.وَلَقَدْ كَذَّبَ أَصْحَابُ الحِجْرِ الْمُرْسَلِينَ و به راستي اهل حجر پيامبران را دروغگو انگاشتند. 
وَآتَيْنَاهُمْ آيَاتِنَا فَكَانُواْ عَنْهَا مُعْرِضِينَ و آيات خود را براي ايشان فرستاديم ولي آنان روي گردان بودند. 
وَكَانُواْ يَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا آمِنِينَ و از کوهها خانه هايي مي تراشيدند و خاطر جمع بودند. 
فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُصْبِحِينَ پس بامدادان فرياد و صداي مرگباري ايشان را فرا گرفت. 
فَمَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَكْسِبُونَ و آنچه به دست مي آوردند (عذاب الهي) را از ايشان دفع نکرد. 
خداوند متعال از اهل «حجر» خبر مي دهد و آنها قوم صالح بودند که در حجر حجاز سکونت داشتند. خداوند خبر مي دهد که آنان پيامبران را تکذيب کردند. يعني حضرت صالح را تکذيب نمودند وهر کس يک پيامبر را تکذيب نمايد در حقيقت همۀ پيامبران را تکذيب کرده است، زيرا دعوت همۀ پيامبران يکي است و تکذيب يکي از پيامبران تنها تکذيب او محسوب نمي شود بلکه در واقع تکذيب حقي است که همۀ پيامبران در آوردن آن مشترک هستند. 
(وَآتَيْنَاهُمْ آيَاتِنَا) و ما آيات خود را براي ايشان فرستاديم که بر صحت حقي که صالح آورده بود دلالت مي نمود، و از جملۀ آن نشانه ها و آيات شتر بود. (فَكَانُواْ عَنْهَا مُعْرِضِينَ ) آنها از روي تکبر و گردنکشي از نشانه هاي خداوند روي گردان بودند، (وَكَانُواْ) و از بس که خداوند به آنها نعمت داده بود، (يَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا آمِنِينَ) از کوهها خانه هايي مي تراشيدند به گونه اي که از وقوع خطرها در سرزمين خود درآمان بوند. پس اگر شکر نعمت را به جاي آورده و پيامبرشان صالح را تصديق مي نمودند خداوند روزي ها را براي آنان سرازير مي نمود، و با انواع پاداش و نيکي در دنيا و آخرت آنها را مورد تکريم قرار مي داد. اما وقتي پيامبر را تکذيب کردند و شتر را پي زدند و از فرمان پروردگارشان سرپيچي کردند، و گفتند (يصلح ائتنا بما تعدنا ان کنت من المرسلين) اي صالح ! آنچه را که به وعده مي دهي بياور اگر از فرستاده شدگان هستي؟ (فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُصْبِحِينَ) بامدادان صدايي مرگبار ايشان را فرا گرفت و دلهايشان از جاي کنده شد و در خانه هايشان خشکيده و بي جان نقش بر زمين شدند، اضافه بر رسوايي و نفريني که بدرقۀ راه آنان است. 
(فَمَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَكْسِبُونَ ) و ثروت و کسب و کارشان عذاب الهي را از ايشان دفع نکرد، چون فرمان خدا وقتي بيايد کثرت لشکر و نيروي ياوران و زيادي اموال نمي تواند آن را برگرداند.وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلاَّ بِالْحَقِّ وَإِنَّ السَّاعَةَ لآتِيَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ و آسمانها و زمين و آنچه را که ميان آن دو قرار دارد، جز به حق نيافريده ايم، و بي گمان قيامت خواهد آمد، پس به صورتي نيک در گذر و چشم پوشي کن. 
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَلِيمُ بي گمان پروردگارت آفرينندۀ دانا است. 
ما آسمان و زمين را آنطور که دشمنان خدا گمان مي برند بيهوده به وجود نياورده ايم، بلکه آنها را جز به حق نيافريده ايم و برخي از اين حقانيت عبارت است از اينکه آسمان ها و زمين و آنچه که در اين دو مي باشد دليلي است بر کمال آفريننده  واقتدار و گستردگي رحمت و حکمت و دانش فراگير وي، و اينکه عبادت جز به او شايسته نيست. (وَإِنَّ السَّاعَةَ لآتِيَةٌ) هيچ شکي در به وقوع پيوستن قيامت نيست، چرا که آفرينش نخستين آسمان ها و زمين از آفرينش مجدد آنها بزرگتر است. (فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ ) پس به نحوي نيک درگذر، گذشتي که هيچ اذيتي در آن نيست، بلکه در مقابل بدکار نيکي کن و گناهانش را ببخش، تا از جانب پروردگارت پاداش زيادي دريابي، زيرا آنچه آمدني است من (نويسندۀ تفسير) به معنايي بهتر از آنچه در اينجا بيان نموديم دست يافته ايم و آن اين است که آنچه بدان دستور داده شده است گذشت نيکوست. يعني گذشتي سالم که از کينه بدور باشد، و بدور از اذيت گفتاري و رفتاري باشد، نه گذشت غير نيکو؛ و آن عبارت است از گذش