ش تر توضیح آن گذشت.
4- او اهل کتاب را مایوس کرد از اینکه پیامبر به قبله آنان رو کند.
5- فرمود: « وَإِنَّهُ لَلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ» با اینکه فقط خبر دادنِ پیامبر راستگو و بزرگوار کافی بود.
6- خداوند خبر داد- و او به امور پنهان آگاه است- که صحت و درست بودن این کار برای اهل کتاب ثابت است، اما آنها از روی علم و آگاهی این گواهی دادن را پنهان می کنند.
و از آن جا که تغییر جهت قبله به سوی کعبه برای ما نعمتی بزرگ بود و لطف  و مهربانی خداوند نسبت به این امت همواره رو به افزونی است و تمام احکام و قوانینی را که برای آنها مشروع کرده در راستای برخورداری امت اسلامی از الطاف و برکات خداوند منان است، فرمود: « وَلأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ» و تا نعمت خودم را بر شما کامل گردانم. نعمت اصلی  عبارت است از هدایت به سوی دین خدا از طریق فرستادن پیامبر و  فرو فرستادن کتابش، سپس نعمت های فراوان دیگرش که غیر قابل شمارشند این اصل را کامل  می گردانند. زمانی که خداوند پیامبرش را مبعوث کرد تا هنگامی که رحلتش از دنیا نزدیک شد حالات و نعمت های فراوانی را به او ارزانی داشت و به امت او نعمتی داد که با آن، نعمت خویش را بر امت او نعمتی داد و کامل گردانید، و خداوند این آیه را بر او نازل فرمود :« الیَومَ أَکمَلتُ لَکُم دِینَکُم وَأَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الإِسلَمَ دِیناً» امروز دینتان را برایتان کامل نمودن و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین برایتان پسندیدم. پس خداوند را بر فضل و بزرگواری اش سپاس و ستایش می کنیم ، فضلی که نمی توان آن را به حساب و شماره درآورد تا چه رسد به اینکه بتوانیم شکر آن را به جای آوریم.

« وَلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ » باشد که حق را بشناسید و به آن عمل کنید. پس خداوند متعال از سر مهربانی و لطفی که نسبت به بندگانش دارد اسباب هدایت را برای آنها بسیار سهل و آسان کرده، و آنها را به در پیش گرفتن راههای هدایت آگاه نموده و اسباب هدایت را برای آنان به طور کامل بیان فرموده است، به گونه ای که خداوند مخالفان حق را بر می انگیزد تا در آن به مجادله بپردازند، و از این طریق حق روشن می شود و نشانه ها و معجزات الهی نمایان می گردد، و باطل بودن باطل واضح گشته، و معلوم می شود که باطل حقیقتی ندارد. و اگر باطل به مقابله با حق بر نمی خواست چه بسا که برای بسیاری مردم بطلان باطل مشخص نمی گردید. زیرا از قدیم گفته شده است که هر چیز با مخالف و ضدش شناخته می شود. پس اگر شب نبود برتری روز دانست نمی شد، و اگر زتشی وجود نداشت ارزش « خوبی» درک نمی شد، و اگر تاریکی نبود فایده نور دانسته نمی شد، و اگر باطل نبود حق به صورت ظاهر، آشکار نمی گشت. پس خداوند را بر این نعمت بزرگ سپاس می گوییم.وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ و هيچ چيزي وجود ندارد مگر اينکه گنجينه هايش پيش ماست و آن را جز به اندازۀ معين فرو نمي فرستيم.
يعني هر نوع رزق و روزي و انواع تقديري در دست خداست و هيچ کس جز خداوند مالک آن نيست و گنيجنه هاي آن نزد او مي باشد و بر حسب حکمت و رحمت گسترده اش به هر کس که بخواهد مي بخشد و هر کس را که بخواهد محروم مي کند. (وَمَا نُنَزِّلُهُ) و هيچ چيزي اعم از باران و غيره را نازل نمي کنيم، ( إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ) جز به اندازه اي معين. پس نه از آنچه که خداوند تقدير نموده بيشتر مي گردد و نه کمتر.وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَسْقَيْنَاكُمُوهُ وَمَا أَنتُمْ لَهُ بِخَازِنِينَ و بادها را بارور کننده فرستاديم و به دنبال آن از آسمان آبي بارانديم و آن را به شما نوشانيديم و شما خزانه دار آن نيستيد. 
يعني بادهاي رحمت را مسخر نموديم تا ابرها را آبستن و بارور نمايد، همانطور که جنس نر، ماده را بارور و آبستن مي کند، و از اين تلقيح به حکم خدا آب پديد مي آيد و خداوند آن را به بندگان و چهارپايان و زمين مي نوشاند و قسمتي از آن به خاطر رفع نيازهاي آنان و به اقتضاي رحمت و قدرت الهي در زمين ذخيره مي شود 
(وَمَا أَنتُمْ لَهُ بِخَازِنِينَ) و شما توانايي ذخيره کردن آن را نداريد، بلکه خداوند آن را برايتان ذخيره مي سازد و به صورت چشمه سارهايي در زمين مي جوشاند، و اين احسان و مهرباني خداوند نسبت به شما است.وَإنَّا لَنَحْنُ نُحْيِي وَنُمِيتُ وَنَحْنُ الْوَارِثُونَ و به يقين ما زنده مي گردانيم و مي ميرانيم، و ما وارث هستيم. 
وَلَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِينَ مِنكُمْ وَلَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِينَ و يقيناً (حال) پيشينيان شما را شناخته ايم و به درستي که پسينيان شما را هم مي شناسيم.
وَإِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ إِنَّهُ حَكِيمٌ عَلِيمٌ و بي گمان پروردگار تو آنان را گرد مي آورد و او فرزانۀ داناست. 
(وَإنَّا لَنَحْنُ نُحْيِي وَنُمِيتُ) يعني او تنهاست و شريکي ندارد، مرد را از نيستي به هستي درآورده و آنها را زنده مي گرداند، و هنگامي که اجلشان فرا رسد آنها را مي ميراند. (وَنَحْنُ الْوَارِثُونَ ) و ما وارث همۀ هستي مي باشيم. همچنانکه فرموده است: (انان نحن نرث الارض و من عليها و الينا يرجعون) ما زمين و هر آنچه را که بر آن است به ارث مي بريم و به سوي ما باز گردانده مي شوند و اين براي خداوند مشکل و محال نيست، زيرا خداوند حالت پسينيان و پيشينيان را دانسته و مي داند که زمين چه مقدار از آنها مي کاهد، و چه اندازه از اجزاي آنان پراکنده مي گرداند. قدرت و  توانايي او به حدي است که هيچ قدرتمندي او را ناتوان نمي گرداند . او بندگانش را دوباره مي آفريند و به نزد خود گرد مي آورد. 
(إِنَّهُ حَكِيمٌ عَلِيمٌ) و همانا او فرزانه ي داناست، و هر چيزي را در جاي مناسبش قرار مي دهد و هر کس را طبق عملش جزا و سزا مي دهد؛ اگر عملش خوب باشد به او پاداش نيک مي دهد و اگر عملش بد باشد به او سزاي بد مي رساند.وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ و به راستي که انسان را از گلي خشک، گلي تيره و گنديده بيافريديم.
وَالْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ و جن را پيش از اين از آتش سراپا شعله بيافريديم. 
خداوند متعال نعمت و احسان خودش را بر پدرمان آدم عليه السلام بيان مي دارد، و آنچه را که از دشمنش ابليس سر زد مطرح مي نمايد، و به صورت ضمني ما را از شر و فتنۀ شيطان بر حذر مي دارد. پس فرمود: (وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ ) و ما آدم را از گل خشکيده و خمير گشته اي که صدايي چون صداي سفال داشت بيافريديم «حماء مسنون» به گلي گفته مي شود که بر اثر ماندگاري زياد آن رنگ و بويش تغييرکرده باشد. (وَالْجَآنَّ) و پدر جنها ابليس را پيش از آفريدن آدم (خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ) از آتشي پر حرارت بيافريديم.وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَل