ش از آن خدا است. اين است حالت کلمۀ توحيد و ثبات آن در قلب مومن 
سپس خداوند ضد کلمۀ طيبه را که کلمۀ کفر و فرع آن است بيان نمود و فرمود: (وَمَثلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ) و سخن پليد به درخت ناپاکي مي ماند که طعم و مزه ي بد دارد و آن درخت هندوانۀ ابوجهل و امثال آن است. (اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ ) اين درخت ناپاک ضمن اينکه ميوه اش طعم و مزه اي بد دارد از روي زمين بر کنده شده و آن را نيز قراري نباشد. يعني ريشه اي ندارد که آن را نگاه دارد، و ميوۀ خوبي ندارد که ببار آورد، بلکه فقط ميوه اي بد مي دهد. کفر و گناهان نيز متين و استوار نبوده و فايده اي براي قلب ندارند و فقط سخن و عمل به بار مي آورند، و صاحبش را معذب مي سازند . و کسي که درخت کفر و عصيان در قلبش ريشه روانيده است عمل شايسته اش به سوي خدا بالا نمي رود، و به خود او نيز فايده اي نمي رساند و کسي از او بهره مند نمي شود.يُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ وَيُضِلُّ اللّهُ الظَّالِمِينَ وَيَفْعَلُ اللّهُ مَا يَشَاء خداوند مومنان را در زندگاني دنيا و آخرت به سبب سخن استوار پايدار نموده و ستمگران را گمراه و سرگشته ساخته، و هر چه بخواهد انجام مي دهد. 
خداوند متعال خبر مي دهد که او بندگان مومنش را که ايمان کامل قلبي دارند پايدار مي دارد . ايمان قلبي مستلزم اعمال جوارح است و اعمال جوارح نتيجۀ ايمان قلبي مي باشد، پس خداوند مومنان را در زندگاني دنيا به هنگام رويارويي با شبهات هدايت نموده و به سوي يقين رهنمون ساخته و پايدار مي دارد، و هنگام پيش رهنمون ساخته و پايدار مي دارد، و هنگام پيش آمدن شهوات آنان را ارائه اي قطعي و راستين برخوردار مي سازد تا آنچه را که خدا دوست دارد بر آنچه که هواي نفس است مقدم دارند و آنها را به هنگام مرگ بر دين اسلام و خاتمۀ نيک پايدار مي دارد و آنها را در قبر و به هنگام سوال دو رشته ثابت قدم مي دارد تا درست پاسخ بگويند. آنگاه که در قبر به مرده گفته مي شود: پروردگارت کيست؟ دينت چيست؟ و پيامبرت کيست؟ خداوند آنها را به سوي پاسخ درست هدايت مي نمايد تا بگويد: «الله» پرورگارمان است، و اسلام دين ماست، و محمد پيامبرمان مي باشد. (وَيُضِلُّ اللّهُ الظَّالِمِينَ) و خداوند ستمگران را در دنيا و آخرت از راه راست منحرف مي سازد و خداوند بر آنها ستم نکرده است بلکه خودشان بر خويشتن ستم کرده اند. 
اين آيه بر فتنه و عذاب و نعمت قبر دلالت مي نمايد . همانطور که احاديث زيادي در مورد قبر و چگونگي آن و نعمت و عذاب آن به تواتر از پيامبر عليه السلام نقل شده اند.أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُواْ نِعْمَةَ اللّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ آيا نديده اي کساني که نعمت خداوند را به ناسپاسي تبديل کرده اند (چگونه خويشتن) و قومشان را به سراي نابودي در آورده اند؟
جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَارُ ( آن سراي نابودي) جهنم است که وارد آن مي شوند و بد جايگاهي است. 
وَجَعَلُواْ لِلّهِ أَندَادًا لِّيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعُواْ فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّارِ و براي خداوند همتايي قرار دادند تا (مردم را) از راه او گمراه کنند، بگو: «بهره و لذت ببرند، بي گمان بازگشتتان به سوي آتش جهنم است».
خداوند متعال در حالي که اوضاع و احوال و سرانجام کافران قريش را که پيامبرش را تکذيب کرده اند بيان مي کند، مي فرمايد: (أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُواْ نِعْمَةَ اللّهِ كُفْرًا) آيا ننگريستي به کساني که نعمت خداوند را به ناسپاسي تبديل کردند؟ (نعمت خدا فرستادن محمد به سوي آنها بود، واو آنان را به سوي خوبي هاي دنيا و آخرت و رهايي يافتن از شر و بدي هاي دنيا و آخرت دعوت مي کرد، اما آنها اين نعمت را با نپذيرفتن و کفر ورزيدن به آن و جلوگيري کردن از آن پاسخ دادند، (وَ) و ديگران را نيز از پذيرفتن آن بازداشتند، تا اينکه (أَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ ) قومشان را به سراي نابودي داخل کردند که سراي جهنم است، زيرا کافران قريش باعث گمراه شدن قومشان شدند. بنابراين عامل نابودي قومشان شدند در حالي که گمان مي رفت کافران به آنان سود برسانند از جمله کفار قريش که بيرون رفتن براي جنگ بدر را براي قوم خود زيبا جلوه دادند تا با خدا و پيامبرش بجگند، ولي سرانجام هلاک شدند و بسياري از بزرگان و روسايشان در اين قطعه کشته شدند. 
(جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا) آن سراي نابودي، جهنم است که وارد آن مي شوند و در آن مي سوزند. يعني سوزش و گرماي جهنم آنان را از هر طرف احاطه مي نمايد، (وَبِئْسَ الْقَرَارُ) و چه بد جايگاهي است. 
(وَجَعَلُواْ لِلّهِ أَندَادًا) براي خداوند شريکاني قرار دادند (لِّيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِهِ) تا به وسيلۀ همتاياني که براي خدا قرار دادند، و مردم را به سوي پرستش آنها فرا خواندند، بندگان را از راه خدا گمراه کنند، (قُلْ) با تهديد به آنها بگو: (تَمَتَّعُواْ) مدت کمي از کفر و گمراهيتان بهره مند شويد، (فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّارِ ) و اين به شما فايده اي نخواهد رساند، زيرا بازگشت و سرانجام جايگاهتان جهنم است و بد سرنوشتي است. الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ وَإِنَّ فَرِيقاً مِّنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُون ، آن کسانی که کتاب را به ایشان داده ایم، او محمد را می شناسند همان گونه که فرزندانشان را می شناسند، و همانا گروهی از آنان حق را پنهان می کنند در حالی که می دانند.
«الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِين» حق تنها از سوی پروردگارت می باشد پس از شک کنندگان مباشد.
 اما گروهی از آنان – بیشتر آنها – به محمد کفر می ورزند با اینکه به خوبی می دانند این گواهی را پنهان می کنند. « وَمَن أَظلَمَ مِمَّن کَتَمَ شَهَدَةً عِنَدهُ مِنَ اللهِ» و کیست ستمگرتر از کسی گواهی از جانب خدا را که پیش اوست پنهان کند. در ضمن این نوعی دلجویی از پیامبر و مومنان، و برحذر داشتن پیامبر از شر و شبهات اهل کتاب است. همه اهل کتاب حق را پنهان نکرده اند. پس بعضی به آن کفر ورزیدند. پس بر عالم لازم است که حق را آشکار نماید و آن را با هر عبارت و دلیل و برهانی که در توان دارد بیان کندو بیاراید و بر عالم لازم است که باطل را ابطال کند و آن را از حق جدا نماید و برای مردم زشت جلوه دهد. اما اینها که حق را پنهان کردند برعکس عمل  نمودند چرا که خودشان نیز انسانهای عوضی بودند . 
« الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ» این قرآن که حق است از جانب پروردگارت می باشد و از هر چیزی سزاوارتر است که حق نامیده شود، چون شامل مطالب عالی و دستورهای نیکو است، و مشتمل بر پاکیزه گرداندن دل و جان، و تشویق نمودن انسان به تحصیل منافع و دفع مفاسد می باشد، زیرا از جانب 