ين دو راه را انتخاب نمايد، چون ظاهراً آنها يا کافر بوده اند و يا فاسق، و يا نوعي از کفر و فسق در آنها وجود داشته است، زيرا اگر مومن غير فاسق بودند به ذوالقرنين اجازه داده نمي شد که آنها را شکنجه دهد و ذوالقرنين در قبال آنها چنان سياستي را در پيش رگفت که سزاوار ستايش گرديد، زيرا خداوند به او چنين توفيقي را داد. پس گفت: من آنها را به دو گروه تقسيم مي کنم:
(أَمَّا مَن ظَلَمَ ) اما کسي که با کفر ورزيدن، ظلم و ستم کند، (فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا ) او را عذاب خواهيم داد، سپس در آخرت به سوي پروردگارش باز برگردانده مي شود و او نيز سخت عذاب مي دهد. يعني به عذاب دنيا و آخرت گرفتار مي شود. (وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى) و اما کسي که ايمان آورد و کار شايسته انجام دهد پاداش او در نزد خداوند پاداشي نيکو خواهد بود . (وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا ) و با او به نيکي رفتار مي کنيم، و با نرمي با وي سخن مي گوييم، و کار را برايش آسان مي نماييم . و اين دلالت مي کند که ذوالقرنين از پادشاهان صالح و ازاولياي خدا، وپادشاهي عادل و عالم بوده است، زيرا در رفتار با هر کسي طبق رضاي خداوند عمل مي کرد.ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا سپس وسيله اي را دنبال کرد. 
حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا تا اينکه به محل طلوع و خورشيد رسيد [و] ديد که آفتاب بر مردماني مي تابد که براي آنها در برابر آن پوششي ننهاده بوديم. 
كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا اين گونه [به پيش مي رفت] و ما از آنچه مي کرد کاملاً آگاه بوديم. 
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا سپس از وسيله اي [ديگر] است،اده کرد. 
حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا تا آنگاه که به يمان دو کوه رسيد، و در فراسوي آن دو کوه گروهي را يافت که هيچ سخني را نمي فهميدند. 
قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا گفتند: «اي ذوالقرنين! همان يأجوج و مأجوج در اين سرزمين تباهکارند، پس آيا [راضي هستي] که براي تو هزينه اي مقرر کنيم به شرط آنکه ميان ما و ايشان سدي بسازي»؟
قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا گفت: «آنچه پروردگارم [از ثروت و نيرو و قدرت] در اختيار من گذاشته، بهتر است. پس مرا ياري کنيد تا ميان شما و ايشان سد بزرگ و محکمي بسازم».
آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا قطعات آهن را براي من بياوريد ، تا آنگاه که بين دو کوه را برابر کرد، گفت: «در آن بدميد»، تا آنکه [آهن] را آتش نمود، گفت: «مس گداخته شده بياوريد تا بر آن بريزيم».
فَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا پس نتوانستند از آن بالا رون و [نيز] نتوانستند سوراخي در آن پديد آورند. 
قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي فَإِذَا جَاء وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاء وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا گفت: «اين رحمتي از سوي پروردگار من است، و هرگاه وعدۀ پروردگارم فرا رسد آن را ويران و با زمين يکسان مي کند، و وعدۀ پروردگارم حق است».
وقتي که به غروبگاه خورشيد رسيد به قصد يافتن محل طلوع خورشيد بازگشت، و از وسائل و راههايي که خداوند دراختيار او قرار داده بود است،اده کرد، پس به محل طلوع خورشيد رسيد و (وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا) ديد که خورشيد بر مردماني مي تابد که در برابر آن ندارند. شايد عدم وجود پوشش به سبب وحشي گري و بي تمدني آنها بود، و يا بدان خاطر بود که خورشيد در نزد آنان حالتي دايمي داشت. آن چنان بايد، غروب نمي کرد، چنانکه در شرق آفريقاي جنوبي چنين است. پس ذوالقرنين به نقطه اي از زمين رسيد که اهل زمين در رابطه با آن هيچ آگاهي نداشتند، چه رسد به اينکه خودشان به آنجا برسند، با اين وجود خداوند اين کارها را براي ذوالقرنين ميسر نمود و هر آنچه را که بدان دسترسي پيدا مي کرد بر اساس تقدير و علم الهي صورت مي گرفت بنابراين فرمود: (وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا) و ما به خوبي از اسباب بزرگي که او را در اختيار داشت، و به هر جا که مي رفت، از او آگاه بوديم. 
(ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ) سپس از وسيله اي است،اده کرد تا آنکه به ميان دو کوه رسيد. 
مفسرين گفته اند: از مشرق به سوي شمال حرکت کرد تا آنگاه به ميان دو کوه رسيد که در آن زمان معروف بودند، و دو رشته کوه بودند که به چپ و راست امتداد يافته، و به دريا منتهي مي شدند. اين کوهها سدي ميان يأجوج و مأجوج و مردم بودند. در آن سوي اين ود کوه ذوالقرنين قومي را يافت که به خاطر گنگي زبانشان و پايين بودن ميزان درک و هوششان سخني را نمي فهميدند، و خداوند به ذوالقرنين علمي داده بود که به وسيلۀ آن زبان اين قوم را فهميد و با آنها گفتگو نمود. و آنان ذوالقرنين را از ضرر و زياني که يأجوج و مأجوج به آنها وارد مي کرد آگاه نموده و به او شکايت کردند. يأجوج و مأجوج دو طايفۀ بزرگ از انسانها هستند . بنابراين گفتند (إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ) همان يأجوج و مأجوج در اين سرزمين با کشتن و گرفتن اموال مردم و ديگر کارهاي ناروا تباهي مي کنند. (فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا) آيا راضي هستي که براي تو هزينه اي مقرر کنيم که ميان و ما و ايشان سدي بسازي؟ و اين دلالت مي نمايد که آنها خودشان نمي توانستند سد را بسازند، اما مي دانستند که ذوالقرنين توانايي چنين کاري را دارد، بنابراين به او مزدي دادند تا اين کار را انجام دهد، و سبب اين کار را براي ذوالقرنين ذکر کردند، و آن تباهکاري يأجوج و مأجوج در زمين بود، و آنان مي دانستند که ذوالقرنين چشم طمع به سرزمينشان ندوخته و نسبت به اصلاح حال مردم بي تفاوت نبوده و هدش ساماندهي اوضاع مردم است. پس خواستۀ آنان را اجابت کرد ، چون مصلحت در آن بود، و ذوالقرنين از آنها مزدي نگرفت و شکر قدرت و حکومتي که خداوند به او داده بود به جاي آورد. پس به آنان گفت: (مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ )توانايي و قدرتي که خداوند در اختيار من نهاده است از آنچه شما به من مي بخشيد بهتر است، و من فقط اين را از شما مي خواهم که با نيرو و با دست هايتان مرا ياري کنيد، (أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا) تا ميان شما و ايشان س